بههمپیچیدنهای بعد بریکآپ، از جنس همآغوشی و عشقورزی نیست. یک جور خالصی خود سکس است، حشرورزی بیواسطهی تنهایی که در جسمشان خاطرهی نزدیکی و صمیمیت را هنوز نگه داشتهاند، بی که مغز و روان همراهیشان کند.
با سین که تازه به هم زده بودیم، از پس چند فصل دعوا و گله، یک شب بیهوا پیغام فرستاد که بلند شو بیا اینجا که درست خداحافظی کنیم. رفتم. مختصری گردوخاک، مختصری غر و متلک، و بعد، بوسیدنی چنان وحشی و غیرانسانی که یادم نمیآید در طول آن ۲-۳ سال عاشقی و شیفتگی و دلدادگی و دیوانگی نظیرش را داشته بوده باشیم. دو فقره حیوان بودیم بیاراده، که بوی تنهامان داشت تن دیگری را سخت برپا میکرد.
لبها میدان جنگ بود: ترکیب بدیع خشم و حشرعاقبتش شد لب و دهانهایی مجروح و کبود. چندان که هیچکدام ریسک نکردیم سایر جوارحمان را در بوتهی این آزمایش بگذاریم. بیمقدمه روی همان مبل وسط هال خم شده بودم و باز شده بودم و مادهانسان نخستینی شده بودم فحل، که برایش مهم نبود کدام نر قبیله را قرار است مفتخر کند.
کارها که به انجام رسید نه حرفی لازم بود و نه بغلی. عقل کردیم و هرکدام راه خودمان را رفتیم. چنان خلوصی از سکس را تجربه کرده بودیم که جا برای هیچ حرف و حدیثی نداشت، میبایست یکنفره طی میشد آن خلسهی ناب.
سکسهای بعد بریکآپ غنیمتهایی هستند، اگر بخت یارمان باشد و ابر و مه و فلک بساز باشند، که ما را یکضرب به آن حیوان واقعی درونمان متصل میکنند، اصیل و بیرحم و بیلنگر.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر